gilaki.dr@gmail.com ۰۰۹۰۵۵۳۸۱۴۸۹۵۸
داستان زندگی دکتر شریعتی و ماست مالی کردن یعنی چی
19

چاپ دوم «دکتر شریعتی» نگاهی به زندگی و مبارزات دکتر علی شریعتی از سوی انتشارات میراث اهل قلم روانه بازار کتاب شده است. این کتاب هفتادوچهارمین عنوان از مجموعه کتاب دانشجویی می‌باشد که به همت الهام یوسفی جمع‌آوری و در قطع پالتویی و با قیمت 1400 تومان منتشر شده است.در این کتاب گزیده داستان‌ها و خاطراتی خواندنی و بدیع از زندگی و مبارزات زنده یاد شریعتی می‌باشد که با روایتی موجز گردآوری شده است.در ادامه بخش‌هایی از این کتاب را می‌خوانیم:آنقدر نشسته بود به خواندن و خواندن، که روي چشمهايش لّکه افتاده بود، گفتم: باباجان دست بکش! کور مي‌شوي!

پدرش بودم و مطيع امرم بود، مي‌گفت شما برويد بخوابيد و بعد چراغ را خاموش مي‌کرد و براي اينکه از حرفم درنيايد مي‌رفت توي رختخواب اما تا برميگشتم اتاق خودم، باز پرده را مي‌کشيد و کتاب را مي‌گذاشت جلوي رويش.*– بچه‌جان بیا پایین، بالای درخت چه می‌کنی؟ بیا پایین پسرجان میافتی!بچه‌ها از توی کلاس برای علی که بالای درختِ سنجد، وسط حیاط مکتبخانه نشسته بود، شکلک در می آوردند و می خندیدند.-بیا پایین پسر، اگر نیایی با این چوب کبابت می کنم.

صدای ملا زهرا، معلم قرآن دِه، که از عصبانیت به لرزه افتاده بود، تا دَه تا خانه آنطرفتر هم میرسید، چوبدستیاش را بالای سرش تکان میداد و علی را تهدید میکرد.ملا زهرا! شما بروید توی اتاق، من می‌آیم پایین، قول می‌دهم.با اینکه خوب قرآن می‌خواند، اما جانِ ملا زهرا را با شیطنت‌هایش به لبش رسانده بود.صبح تا غروب کارش شنا و الاغسواری بود، غروب‌ها هم با بچه‌ها میرفتند لب چاه تا کفترچاهی شکار کنند…اما هیچکدام از آن بازی‌ها برایش به اندازه نشستن روی پشت بام و چشم دوختن به ستاره‌ها لذتبخش نبود، و بیشتر از همه اینها زل زدن به جوجه‌هایی که سر از تخم بیرون میآورند.

*همه از علي و علاقه‌اش به شمع خبر داشتند؛ گاهي هم مي‌شد که به خودش لقب شمع بدهد ـ به جاي تخلص ـ مي‌گفت شمع يعني ش + م + ع و شين، ميم و عين يعني شريعتي مزيناني ـ علي.بهانه‌اي بود تا علامت شمعي ميان سطرهايش جاي دهد.پرسيد: صندوقخانه منزلتان کجاست؟نشانش دادم، و با تعجّب پرسيدم: صندوقخانه را مي‌خواهيد چه کار دکتر؟

مي‌گفت: صندوقخانه اگرچه زندان نيست اما شبيه آنجاست، جوانهاي وطنم الان توي بندهاي زندانند. نميخواهم از آنها دور باشم. من نيامده‌ام به اين شهر (سَوْت همپتون انگليس) براي استراحت.گاهي هم ميرفتيم توي دهکده براي تفريح و تماشا، چشمش که ميافتاد به خانههاي آجري، بدجور ميرفت توي خودش، هرچه پاپيچ مي‌شدم حالش عوض نمي شد، مي گفت:«قرمزي اين آجرها مرا به ياد خون جوانان ستم کشيده جهان سوم مي اندازد.»

*نيمه هاي شب بود، برف بيداد ميکرد. صداي کوبيده شدنِ در، همه مان را از جا پراند، در را که باز کردم، از ديدن 5 نفر مرد کت و شلوار پوشیده در آستانه در هول برم داشت. وقتي سراغ آقا را (آيت الله طالقاني) گرفتند نيمه جان شدم و به مِنّ و من افتادم و گفتم: آقا نيست!از آن جماعت اصرار و از من انکار، دسته آخر يکيشان گفت: برو بگو دکتر از خارج اومده.به آقا خبر را دادم عکس العملشان ديدني بود، انگار جا بخورند: دکتر؟! اين جا؟! اين موقع شب!

من که ماجرا را نفهميده بودم فقط اطاعت امر کردم و آنها را دعوت کردم داخل. تا صبح خواندند و نوشتند. صبح نزده به دستور آقا از کوه رَدشان کردم و با چه مشقتي برگشتند. از ترس ساواک ماشين را پشت کوه گذاشته بودند، من هم آفتاب که زد برگشتم. هيچوقت آقا نگفت دکتر کي بوده؟بعدها فهميدم آن شب را آقا با دکتر شريعتي به صبح رساند، دکتر علي شريعتي.*

 

روزي كه از زندان آزاد شد، به ديدارش رفتم، چشمم كه به دكتر افتاد اولين تغييرش را ديدم، بيشتر از قبل سيگار ميكشيد، خيلي بيشتر، تا آنجا كه سيگارش را با سيگار قبلي روشن ميكرد.گفتم: دكتر! خيلي سيگار ميكشي، خطر داره.يكي از دوستان توي جمع در حالي كه از خنده ريسه ميرفت رو به من کرد و گفت: آقاي بهشتي! به دكتر گفتيم اين سيگار و كبريت را بذار كنار. دكتر نصف سفارش ما رو قبول كرد و كبريت رو گذاشت كنار!

*نامه را دوست شاعرش برايش فرستاده بود و يكي از آن شعرهاي عاشقانه را هم ضميمه كرده بود تا علي نظرش را دربارهي آن، در جواب نامه بنويسد.علي نامه را كه باز كرد چشمش افتاد به شعر، بعد سري تكان داد و دست به قلم شد، بعدها دوست شاعرش گفت: شاه بيت نامه علي براي من اين بود:«دردها و سوزهاي شخصي را كنار بگذار، من مدتهاست كه از اين شعرها لذت نمي‌برم، عادت ندارم نان مردم را بخورم و درد خودم را داشته باشم.»

ماست مالی کردن یعنی چی؟!

عبارت مثلی بالا به عقیدۀ استاد محمد علی جمال زاده در کتاب فرهنگ لغات عامیانه یعنی: امری که ممکن است موجب مرافعه و نزاع شود لاپوشانی کردن و آنرا مورد توجیه و تأویل قرار دادن، رفع و رجوع کردن، سروته کاری را بهم آوردن و ظاهر قضای را به نحوی درست کردن است. به گفتۀ علامه دهخدا، از ماستمالی معانی و مفاهیم مداهنه و اغماض و بالاخره ندیده گرفتن مسائلی که موجب خشم یا اختلاف گردد نیز افاده می شود.

آنچه نگارنده را به تعقیب و تحقیق در پیدا کردن ریشۀ تاریخی این ضرب المثل واداشت وجود کلمۀ ماست یعنی این ماده خوراکی لبنیاتی در آن، و ارتباط آن با مداهنه و اغماض و رفع و رجوع کردن امور مورد اختلاف بوده است که خوشبختانه پس از سالها پرس و جو و تحقیق و جویندگی و یابندگی رسید.

اینک شرح قضیه:

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:”هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود

 

که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یک هزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند.”به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال 1317 شمسی برگذار گردید

 

و مدتها موضوع اصلی شوخی های محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. چنانچه کسانی برای این ضرب المثل زمانی دورتر و قدیمیتر از هفتاد سال سراغ داشته باشند منت پذیر خواهیم بود که دلایل و مستنداتشان را به نام خودشان ثبت و ضبط کند. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد.

  

X