gilaki.dr@gmail.com ۰۰۹۰۵۵۳۸۱۴۸۹۵۸
بعد ملکوتی و ماورایی…
بعد ملکوتی

جهان هستی از بخش‌های مختلف تشكیل شده است، این بخش‌ها از مُلك شروع شده، به ملكوت می‌رود و تا سایر بخش‌های بالاتر ادامه می‌یابد. مُلك اولین و پایین‌ترین بخش جهان بوده، همین فناكدهٔ خاك است كه اكنون به اقتضای حكمت‌الهی، گونه‌های مختلف مخلوقات از جمله جمادات، نباتات، حیوانات و انسان در آن زیست می‌كنند. موجودات عالم مُلك، فیزیكی بوده، از انرژی و ماده حاصل شده‌اند، لذا دارای محدودیت‌های فراوان می‌باشند.
بزرگان وادی معرفت اعتقاد دارند كه هر چیزی كه در مُلك است، وجهی نیز در ملكوت دارد، هر مخلوق كه در عالم خاك است، چهره‌ای نیز در عالم افلاك دارد، هر موجود كه در عالم فیزیك است، بُعدی نیز در عالم متافیزیك دارد. این واقعیتی است كه از طریق علم و دانش نیز اثبات شده است؛ همچنین تمام استادان علوم ماورایی بر آن اتفاق نظر دارند؛ اینكه چرا خداوند تبارك و تعالی موجودات را اینگونه دو وجهی آفریده است، به یقین دارای حكمت فراوان می‌باشد، كه از درك محدود خاك نشینان خارج است.
اما آنچه مسلم است، اینكه آشنا شدن با ملكوت مخلوقات و موجودات دارای منافع و محاسن معرفتی فراوان است. به‌عبارت دیگر دركِ وجه ماورایی افكار و فهم‌ِ فرآیند فرازیستی اَعمال، می‌تواند باعث افزایش سطح شناخت گردد، شناختی كه شاید از جمله اهداف خلقت انسان باشد و دارای درجات و مراتب مختلف می‌باشد. به هر صورت افزایش سطح شناخت و آگاهی سبب می‌شود، فهم بسیاری از مسائل و امور تسریع و تسهیل گردد. پس آشنا شدن با بُعد ملكوتی انسان، وجه ماورایی افكار و اعمال او، چهرهٔ آسمانی رفتار و نمود فراحسی گفتارش، بسیار حائز اهمیت است.
از این مباحث مهم می‌توان نتیجه گرفت كه اعمال معروف انسان دارای بعد ملكوتی‌ِمثبت و اعمال منكر او دارای وجه ماورایی منفی است. این ابعاد مثبت و منفی در شكل و صورت خاص خود در عالم ملكوت مجسم می‌گردد، كه در حال حاضر برای ما قابل درك نمی‌باشد. اگر بزرگان، استادان، علما، عرفا و دانشمندان، بُعد ملكوتی و وجه ماورایی انسان و اعمالش را معرفی كنند، تشریح كنند كه چهرهٔ واقعی معروفات و منكرات انسان چیست و چگونه خواهد شد؟ در این صورت انسان برای انجام معروفات و ترك منكرات حریص خواهد گردید.
در این فرضیه، چندین نكتهٔ ظریف نهفته است، اول آنكه انجام این كار بسیار سخت و دشوار است و فقط از عهدهٔ متخصصین برمی‌آید. بدون شك این كار به آگاهان كار آزموده، روشن بینان فهیم و معرفت اندوختگان با تجربه احتیاج دارد و از توان هر آنكس كه چهره برافروخته است خارج می‌‌باشد.
نكتهٔ دوم آنكه تشریح ابعاد ملكوتی پدیده‌ها برای عموم مردم لازم و ضروری نیست، كه اگر بود خالق علیم خود به گونه‌ای آن را به‌صورت عام در اختیار همگان قرار می‌داد. حتماً پنهان بودن وجه ماورایی مخلوقات از دید عموم دارای حكمت‌های زیادی است.
نكتهٔ سوم آنكه در جامعهٔ جهانی امروز، علی‌رغم تمام پیشرفت‌های علمی و صنعتی و توسعهٔ همه جانبهٔ دانش، بیشتر انسانها فاقد ظرفیت لازم برای دریافت و پذیرش این مقولات می‌باشند، لذا باید این موارد را به‌صورت بسیار سطحی و ابتدایی، با زبان ساده و قدم به قدم بیان نمود، آن هم فقط در حد ضرورت و همراه با ایجاد ظرفیت لازم در مخاطبین، البته این امر نیز بسیار دشوار و ظریف است و فقط در حد توان بزرگان و علما است.
با اوصاف فوق، شاید به نظر برسد كه عملیاتی كردن موارد مذكور غیرممكن و غیرلازم است. در پاسخ این شبهه باید گفت كه برعكس، هم ممكن و هم لازم است.
انسان در ابتدای خلقت، ارتباط بسیار نزدیك و تنگاتنگی با بُعد ملكوتی خویش داشت، ولی به‌تدریج با گذر زمان، به دلایل متعدد این ارتباط كاهش یافت و به‌جای آن ارتباط انسان با دانش ملكوتی افزایش یافت. در نتیجه از حالت ماورایی انسان ظاهراً كاسته و به مغزگرایی او افزوده شد. در واقع انسان اولیه می‌توانست بسیاری از امور مهم را از درون و با دل درك كند، ولی امروزه نیاز دارد كه این امور مهم را از طریق استدلال و با مغز بفهمد. لذا انسان به سمتی رفت كه از طرفی چیز‌هایی كه با حواس فیزیكی قابل احساس است را بیشتر بپذیرد و باور كند، از طرف دیگر كمتر به پذیرش امور فرافیزیكی تن دهد، دشمنان جهانیِ معنویت نیز از این مطلب حداكثر سوء استفاده را نموده، به آن دامن زدند. آنان معنویت را در دستهٔ دوم معرفی كرده‌اند و بدین صورت سعی در دور كردن جامعهٔ جهانی از معنویت نموده‌اند.
دشمنان بشریت در این حربه تا آنجا پیش رفته‌اند كه بگویند یك پدیده یا علمی است و یا مذهبی. بدین ترتیب علم را در مقابل مذهب قرار داده، به‌عبارت دیگر مدعی هستند كه مذهب یك پدیدهٔ غیرعلمی است. همراه با ترویج جهانی این اعتقاد نادرست، ذهن دانش‌آموزان و دانشجویان را به گونه‌ای دست‌خوش بازی كردند كه فقط باید چیزهای علمی را پذیرفت، آن هم با تعریفی كه خود از علم و مذهب ارائه كرده‌اند. ماحصل تمام این تلاش‌ها به سمتی رفت كه جامعهٔ جهانی در یك برهه از زمان تا آنجا كه می‌توانست از معنویت فاصله گرفت، هر چند كه این امر دوام نخواهد داشت و همین جامعهٔ جهانی در آیندهٔ نه‌چندان دور، دوباره به سمت معنویت خواهد آمد.
با این اوصاف آیا سكوت و بی‌تفاوتی جایز است؟ آیا لازم نیست كه عده‌ای آگاه به تشریح و تبیین این مسائل پرداخته، از آن بهره‌های مثبت ببرند؟ آیا نمی‌توان از همین موارد حسن استفاده را برای ترویج معروفات و عدم ترویج منكرات نمود؟ آیا نمی‌توان ذهن كاوشگر جوانان را به‌وسیلهٔ این مقولات، با باطن معروفات و منكرات آشنا نمود؟ آیا نمی‌توان از این طریق بسیاری از توطئه‌های جهانی را برای ترویج منكرات و منع معروفات خنثی نمود؟

نوشتن دیدگاه

X